تبليغاتX
اقیانوس بی کران

اقیانوس بی کران

وقایع روزانه

آتش درون


دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد


بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر

كز آتش درونم دود از كفن بر آيد


بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران

بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد


جان بر لب است و حسرت در دل كه از لبانش

نگرفته هيچ كامي جان از بدن بر آيد


از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم

خود كام تنگدستان كي زان دهن برآيد

بر بوي آن كه روزي يابد گلي چو رويت

آيد نسيم و هر دم گرد چمن برآيد


گويند ذكر خيرش در خيل عشبازان

هرجا كه نام حافظ در انجمن برآيد

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت3:23توسط پریسا | |

                     موسم عاشقي

در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد

حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد

از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار

كان تحمل كه تو ديدي همه بر باد آمد

باده صافي شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقي و كار به بنياد آمد

بوي بهبود ز اوضاع جهان ميشنوم

شادي آورد گل و باد صبا شاد آمد

اي عروس هنر از بخت شكايت منما

حجله ي حسن بياراي كه داماد آمد

دلفريبان نباتي همه زيور بستند

دلبر ماست كه با حسن خداداد آمد

زير بارند درختان كه تعلق دارند

اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته ي حافظ غزلي نغز بخوان

تا بگويم كه از عهد طربم ياد آمد

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت3:21توسط پریسا | |

سلام.تو اين آپ چند تا از اشعار پابلو نرودا رو از كتاب״ ابديت يك بوسه״ گذاشتم

به نظر من خيلي قشنگن.نظرتونوبگين

از تو عبور مي كنم

اگر تمام خاك زمين باشي

تنها مشتي از تو كافي است

براي آنكه تا ابد

بپرستمت.

از ميان صور فلكي

چشم هاي تو

تنها نوري است كه مي شناسم.

تنت به بزرگي ماه

و كلامت خورشيدي كامل

و قلبت آتشي است.

برهنه پاي

از تو عبور مي كنم

و تنگ مي بوسمت

اي سرزمين من!

دوستت مي دارم

تو را دوست مي دارم

گرچه گلي در نظر داري

يا ياقوت فارسي

يا ميخكي

تو را دوست مي دارم

چونان حقايق تاريك

كه دوست داشتني هستند.

من

حقيقت تو را دوست مي دارم

اگر گياهي باشي كه هيچگاه شكوفه نداده است.

باز

دوستت مي دارم

حقيقت مطلق تو را

و عشقي را كه از تو

در بدنم زندگي ميكند.

دوستت مي دارم بي انكه بدانم چرا؟

يا چه زماني-در كجا؟

تو را بي عقده و بي غرور

تو را آشكارا دوس مي دارم.

ما به هم نزديكيم

به قدري نزديك كه دستان توبرسينه ام

همان قدري نزديك كه دستان تو بر سينه ام

همان دستان من است

به قدي كه بستن چشمان تو

همان به خواب رفتن من است.

تبرك

در ميان دسته زنبورهاي كوهستان

قلب من

ملكه ايست

و دلم٬ پلنگي

در آرزوي تماشاي تو

اي ظرافت بي بديل.

خفته در پهناي اين دشت تو را مي نگرم

كه زيباتريني.

در شعرهاي من

در يادداشت هاي من حتي

به سان دانه هاي شن

هجاهايي است در آرزوي دهان تو

كه بخوانيشان

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت3:18توسط پریسا | |

درد دوري ميكشم، گرچه خراب افتاده ام

بارجورت ميبرم ،گرچه توانائيم نيست

طبع تو سير آمد از من، جاي ديگر دل نهاد

من كراجويم؟كه چون تو طبع هرجاييم نيست

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

هركه سوداي تو دارد چه غم از هركه جهانش؟

نگران تو چه انديشه و بيم از دگرانش؟

آن پي مهر تو گيرد كه نگيرد پي خويش

وان سر وصل تو دارد كه ندارد غم جانش

هر كه از يار تحمل نكند يار مگويش

وانكه در عشق ملامت نكشد مرد مخوانش

بجفائي و قفايي نرود عاشق صادق

مژه بر هم نزد گر بزني تير و سنانش

گفتم از ورطه ي عشقت به صبوري به در آيم

باز ميبينم و دريا نه پديد است كرانش

عهد ما باتو نه عهدي كه تغير بپذيرد

بوستانيست كه هرگز نزد باد خزانش

چه گنه كردم و ديدي كه تعلق ببريدي؟

بنده ي بي جرم و خطائي-نه صوابست-مرانش

گرفلاطون بحكيمي مرض عشق بپوشد

عاقبت پرده برافتد ز سر نهانش

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من رنگ عشق رو سبز ميبينم.نميدونم چرا.ولي هروقت كلمه ي عشق مياد تو ذهنم هميشه رنگشو سبز ميبينم. شايد به خاطر اينكه عشق رو مثل يه كوهستان سرسبزو پر از گل ميدونم. نه تنها اين كلمه بلكه براي هر كلمه اي يه رنگي تو ذهنم مياد.مثلا اسم پريسا رو سفيد ميبينم.

شما چي؟شما عشق رو چه رنگي ميبينيد؟اصلا شما با هر اسمي يه رنگي به ذهنتون مياد؟

شما عشقو چه رنگي ميبينيد؟

حتما نظر بدين و بگيد.خيلي برام مهمه نظرتونو بدونم.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت12:52توسط پریسا | |

                     جمعه

 

 

 

جمعه ي ساكت

جمعه ي متروك

جمعه ي چون كوچه ها كهنه غم انگيز  

جمعه ي انديشه هاي تنبل بيمار

جمعه ي خميازه هاي موذي كشدار

جمعه ي بي انتظار

جمعه ي تسليم

 

 

خانه ي خالي

خانه ي دلگير

خانه ي در بسته بر هجوم جواني

خانه ي تاريكي و تصور خورشيد

خانه ي تنهايي و تفال و ترديد

خانه ي پرده كتاب گنجه تصاوير

 

 

آه چه آرام و پر غرو گذشت

زندگي من چو جويبار غريبي

در دل اين جمعه هاي ساكت متروك

در دل اين خانه هاي خالي دلگير

آه چه آرام و پر غرور گذشت...

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت6:26توسط پریسا | |

قهر

نگه دگر به سوي من چه ميكني؟

چو در بر رقيب من نشسته اي

به حيرتم كه بعد از آن فريبها

تو هم پي پريب من نشسته اي

 

 

به چشم خويش ديدم آنشب اي خدا

كه جام خود به جام ديگري زدي

چو فال حافظ آن ميانه باز شد

تو فال خود به نام ديگري زدي

 

 

برو...برو...بسوي او مرا چه غم

تو آفتابي...او زمين...من آسمان

بر او بتاب زآنكه من نشسته ام

به ناز روي شانه ي ستارگان

 

 

بر او بتاب زآنكه گريه ميكند

در اين ميانه قلب من به حال او

كمال عشق باشد اين گذشتها

دل تو مال من تن تو مال او

 

 

تو كه مرا به پرده ها كشيده اي

چگونه ره نبرده اي به راز من؟

گذشتم از تن تو زانكه در جهان

تني نبود مقصد نياز من

 

 

اگر بسويت اين چنين دويده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بيفروغ من

خيال عشق خوشتر از خيال تو

 

 

كنون كه در كنار او نشسته اي

تو و شراب و دولت و وصال او!

گذشته رفت و آن فسانه كهنه شد

تن تو ماند و عشق بي زوال او!

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت7:13توسط پریسا | |

تو اين آپ ميخوام  از سخنان  ارزشمند حضرت محمد رو كه  از كتاب نهج الفصاحه خونده ام بنويسم.اميدوارم بخونيد و نظر هم بديد.

*** خداوند بنده ي مومن را به مرض مبتلا ميكند تا همه ي گناهان او بريزد.

*** مرد بر دين يار خويش است بنگريد با چه كسي دوست ميشويد.

*** پنج چيز از سنت پيامبران است :حيا و حلم و حجامت و مسواك و عطر زدن

*** سه چيز است كه در هر كه باشد خدا حساب را بر او آسان گيرد و او را به قضاي رحمت خود به بهشت در آورد:عطا به آنكس كه تو را محروم كرده و عفو آنكس كه بر تو ستم روا داشته و پيوند با آن كس كه از تو بريده است.

از لجاجت بپرهيز كه آغازش جهالت است و پايانش ندامت ***

*** خشم از شيطان است و شيطان از آتش پديد آمده و آتش را با آب خاموش توان كرد وقتي يكي از شما خشمگين شود وضو گيرد.

 بهترين نيكي ها سيرت نيك است.***

 بسيار دعا كن كه دعا قضا را دفع ميكند.***

ميان مردم را آشتي ده اگر چه با دروغ باشد. ***

*** سه چيز از حقايق ايمان است:بخشش با تنگدستي و رعايت ا نصاف درباره ي مردم بر ضرر خويش و بذل علم براي دانش آموز.

 دعايي كه برادر پشت سر برادر خود كند رد شدني نيست.***

*** قلم از سه كس برداشته اند:مجنوني كه اختيار عقل خود را ندارد تاشفا يابدو خفته تا بيدار شود و طفل تا بالغ شود.بدترين غذا ها غذاي وليمه ايست كه سير را بدان خوانند و گرسنه را از آن باز دارند.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت6:38توسط پریسا | |

دل گمراه من چه خواهد كرد

با بهاري كه ميرسد از راه؟

يا نيازي كه رنگ ميگيرد

در تن شاخه هاي خشك و سياه؟

 

 

دل گمراه من چه خواهد كرد؟

با نسيمي كه ميتراود از آن

بوي عشق كبوتر وحشي

نفس عطر هاي سر گردان

 

 

لب من از ترانه مي سوزد

سينه ام عاشقانه مي سوزد

پوستم مي شكافد از هيجان

پيكرم از جوانه مي سوزد

 

 

هر زمان موج مي زنم در خويش

ميروم ‚ ميروم به جائي دور

بوته ي گر گرفته ي خورشيد

سر راهم نشسته در تب نور

 

 

من ز شرم شكوفه لبريزم

يار من كيست ‚ اي بهار سپيد؟

گر نبوسد  در اين بهار مرا

يار من نيست اي بهار سپيد

 

 

دشت بي تاب شبنم آلوده

چه كسي را بخويش مي خواند؟

سبزه ها ‚ لحظه اي خموش‚ خموش

 آنكه يار منست مي داند!

 

 

آسمان ميدود و ز خويش برون

ديگر او در جهان نمي گنجد

آه  ‚ گوئي كه اينهمه "آبي"

در دل آسمان نمي گنجد

 

 

در بهار او زياد خواهد برد

سردي و ظلمت زمستان را

مي نهد روي گيسوانم باز

تاج گلپونه هاي سوزان را

 

 

اي بهار‚ اي بهار افسونگر

من سراپا خيال او شده ام

در جنون تو رفته ام از خويش

شعر و فرياد و آرزو  شده ام

 

 

مي خزم همچون ماري تبدار

بر علف هاي خيس تازه ي سرد

آه با اين خروش و اين طغيان

دل  گمراه من چه خواهد كرد؟                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت20:1توسط پریسا | |

شب بر روي شيشه هاي تار

مي نشست آرام چون خاكستري تبدار

باد نقش سايه ها را در حياط خانه هر دم زير و رو مي كرد

پيچ نيلوفري چو دردي موج مي زد بر سر ديوار

در ميان كاج ها جادوگر مهتاب

با چراغ بي فروغش مي خزيد آرام

گوئي او در گور ظلمت روح سر گردان خود را جستجو مي كرد

من خزيدم در بستر

خسته از تشويش و خاموشي

گفتم اي خواب اي سر انگشت كليد باغهاي سبز

چشمهايت بركه تاريك ماهي هاي آرامش

كوله بارت را بروي كودك گريان من بگشاي

و ببر مرا با خود به سرزمين صورتي رنگ پري هاي فراموشي

+نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت10:17توسط پریسا | |

اين روزا دوباره همون احساس رو پيدا كرده ام.احساسي كه روزهاي اخر هر سال بهم دست ميده.به 365 روزي كه به سرعت برق و باد گذشت فكر ميكنم.به كارهاي خوب و بدي كه انجام داده ام.به دلهايي كه شكسته ام فكر ميكنم و حتي از فكر كردن بهشون عذاب وجدان ولم نميكنه.با فكر كردن به نيكي ها و خوبي هايي كه به ديگران كرده ام خوشحال ميشم و افسوس ميخورم كه به عنوان يك انسان چقدر كم خوبي ميكنم و بدتر اينكه اين افسوس فقط تو سال يكبار به سراغم مياد.

خدايا.ازت ممنونم.عزيزم.چقدر دوستت دارم.تو خيلي جا ها كمكم كرده اي كه  معجزه بوده.خودت بهتر ميدوني كه چي ميگم . چيزهايي كه هميشه تو دلم نگه داشته ام و حتي به  خانواده ام هم نگفته ام و نخواهم گفت. هر سال كه ميگذره انگار آدمها برام بي ارزش تر ميشن.اين گذشت سال ها يه سودي هم داره و اون هم اينه كه دارم به تو نزديك تر ميشم.

ديدار يار غائب داني چه ذوق دارد؟

                                                ابري كه در بيابان بر تشنه اي ببارد

خداي من ازت سلامتي و خوشبختي خود و خانواده ام رو ميخوام.كمك كن امسال معدلم خوب شه.خودت همه ي بيماران رو شفا بده .

خدا  نميدونم.شايد من واقعا با بقيه فرق دارم.ولي احساس ميكنم تو منو خيلي دوست داري.همونطور كه من عاشقت هستم.درسته كه من گاهي اوقات حرفاتو گوش نميدم ولي تو انقدر خوبي كه با بزرگواري تمام هنگام مشكلات كمكم ميكني.به خاطر همين هم هست كه از آدم ها بريده شده ام.آدم ها اگه به حرفشون گوش ندادي موقع نياز بهت كمك نميكنن.خداياااااااا.خودت كمكم كن.منو از دست اين آدم هاي دو رو  نجات بده.

مجلس تمام شد و به آخر رسيد عمر

ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت21:4توسط پریسا | |